قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4283

تاريخ الفي ( فارسى )

طلب بود . در مقام گرفتن نوروز شد [ 383 ب ] و با مردم گفت عاقبت اين شهر را غازان خان مىسوزاند و خانمان چندين ساله ويران مىشود . به خاطرم چنان مىرسد كه نوروز را گرفته به قتلغشاه بسپاريم و خط امان گرفته ، اين فتنه را كوتاه سازيم . « 1 » ايشان نيز به اين معنى هم‌داستان شده ، ملك نزد نوروز آمد و گفت : در اين شهر اقسام مردم هستند و همه محل اعتمادند . « 2 » بنده را دغدغه پيدا شده كه مبادا كسى دروازه بر روى مخالفان بگشايد . اگر ضبط دروازه‌ها به ملازمان خاصهء امير متعلق باشد بهتر است . نوروز اين سخن را حمل بر كمال يك جهتى كرد و مردم خود را به ضبط دروازه‌ها متفرق ساخت . چون او را زياده از چهارده نفر نماند ، ملك به مرد شهر حكم كرد كه در هرجا كه مردم نوروز بود گرفتند ، و خود به بالاى حصار در وقتى كه نوروز به دفع خصم مشغول تيراندازى بود برآمده ، اتفاقا زه كمان نوروز در آن حال گسيخت . و نوروز در بستن زه كمان شده ، امّا امان نيافت . ملك و توابع هجوم آورده او را گرفته مضبوط ساخته . نوروز به ملك گفت كه من را بر تو حقوق است . اگر ملاحظهء آن نمىكنى و البته در قتل من سعى مىكنى ، پس اسب بوز و شمشير خاصهء من را به من ده ، بر اين فوج به اين كثرت ، برهنه تاخته بكشم يا كشته شوم . ملك گفت كه اسب و شمشير در دست و زير پاى تو را ممكن نيست . « 3 » و سر حاجى رمضان را ( كه وكيل نوروز بود ) « 4 » بريده به دست معتمدى نزد امير قتلغشاه فرستاد و خبر گرفتن نوروز و طلب امان‌نامه پيغام كرد . امير قتلغشاه به موجب مدعاى او امان‌نامه نوشته ، درون فرستاد . و او نوروز را بيرون فرستاد . چون به حضور قتلغشاه رسيد ، پرسيد كه چرا چنين كردى ؟ در جواب به همين كلمه اكتفا كرد : « يرغوى من را غازان خان مىتواند پرسيد ، نه شما . » و ديگر مطلقا سخن نكرد . امير قتلغشاه او را از ميان دو نيم زده سر او را به درگاه فرستاد ، و امرا و برادرانش كه در قلعه بودند ، همه كشته شدند . « 5 » ( چرخ از اين بسيار كردست و كند ) « 6 » .

--> ( 1 ) . خواجه رشيد الدين مىنويسد امير قتلغشاه « شيخ الاسلام جام را كه ملازم امير بود و ملك فخر الدين داماد او ، فرمود تا نامه‌اى پيش ملك نوشت كه مىبايد كه اين كار را تدبير كنى ، و الّا شهر هرات و تمامت ملك خراسان در سر اين قضيه رود . . . » - جامع التواريخ ، همان . ( 2 ) . احتمالا بايد « محلّ اعتماد ، نه » صحيح باشد . ( 3 ) . جامع التواريخ : ملك گفت من بعد اسب و شمشير در زير ران و قبضهء ديگران بينى . ( 4 ) . از اضافات « ق » است . ( 5 ) . و چند سال بر در باب نوبى بر سر چوب بود . - جامع التواريخ ، پيشين ، ص 1281 . وصّاف او را « ابو مسلّم ثانى » مىنامد . - ص 271 . منوچهر مرتضوى ، سرنوشت غم‌انگيز امير نوروز را يك « تراژدى » تمام عيار در رديف تراژدىهاى تاريخ ايران مانند داستان حسنك و سرانجام آلتونتاش خوارزمشاه و سرنوشت خواجه رشيد الدين فضل اللّه و ميرزا تقى خان اميركبير به شمار آورده است . - مسائل عصر ايلخانى ، پانوشت ص 137 . ( 6 ) . مطلب بين ( ) در « ق » نيست .